ابن مهلب ( نواده مهلب پسر محمد پسر شادى )

425

مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح ملك الشعراء بهار ) ( فارسى )

همه القابست . و در آن عهد كه افريدون نريمان را بروم فرستاد كه بت‌پرستى گرفته بودند ، چون ملك الروم را بكشت از فرزندان بطليموس يكى بنشاندند نام او قرقيال و او نسقى نهاد اندر ترتيب سپاه سخت ، و اگر چه اخبار نريمان است ايدر [ 1 ] نوشته است تا خواننده را ازين قصه ملال نگيرد ، و چنين عادت رفته بود كه هميشه صد و بيست هزار مرد بر درگاه بايستد و دوازده سپاه سالار ، چنانك زير دست هر يكى ده هزا [ ر ] مرد كارى باشند ، و او را بطريقى ، و هر بطريقى را دو سرهنگ باشند هر يكى سالار پنج هزار مرد ، و ايشان را طربحار [ 2 ] خوانند ، و باز هر طربحارى را پنج مرد باشد [ و ] هر يكى بر چهل مرد مهتر بود و لقب ايشان قنطريج [ 3 ] باشد ، و چهار مرد مهتر كرده باشد اين قنطريح هر يكى بر ده مرد ، و نقيب اين سپاه را ، ( 276 - ب ) لقب اسطرطقوس باشد ، و اين بحكمت ساخته‌اند تا هر كجا كه چهل مرد بايد فرستادن بطريقى را گويند كه قنطرخى را بفرست ، و اگر چنانك هزار مرد بايد دو بطريق را فرمايد هم برين سان ، و آن كس كه مهتر همهء حاكمان بود آن را برجتين [ 4 ] خوانده‌اند و نائب او را سقريط [ 4 ] و آنك حرس ملك نگاه دارد ، تفلس [ 4 ] گويندش ، و صاحب عمارت را دمستقين گويند ، و هم برين شكل ، و از آن رسمها اكنون بسيارى برجايست ، و چون دين ترسائى گرفتند ، پيش نماز را قس [ 5 ] خواندند ، و مقيمان ديرها و كليساها را رهبان گويند ، و دانندگان را از خداوندان راى و تدبير حرب جاثليق [ 6 ] گويند ، اين مايه از كتابها بيرون توانستم آورد و اللّه اعلم به . ( 277 - آ )

--> [ ( 1 ) ] اصل : اندر ، يعنى : اگر چه اين اخبار مربوط بداستان ( نريمان ) است معذلك اينجا نوشتيم تا خواننده را ملال نگيرد [ ( 2 ) ] كذا ؟ . بجاى لام ى هم خوانده مىشود [ ( 3 ) ] سطر بعد : قنطرخ ( ؟ ) [ ( 4 ) ] كذا ؟ . . [ ( 5 ) ] ظ : قسيس . [ ( 6 ) ] اصل : جاثليق